عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
969
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
صورت خطابه ما طوايف اهل سنت و جماعت « ساكنين شمال قفقاز » ، مدتها بود در اين انديشه بوديم كه چرا بايد ميان ما و برادران ايرانى ما ، به واسطهء سخنهاى ياوهء بعضى از جهال ، عداوت باشد و هميشه در صدد اذيت يكديگر باشيم و حال آنكه خداى ما يكى است و پيغمبر ما يكى و كتاب ما يكى و قبلهء ما يكى و مصدر ما يكى . در اصول از يك اصليم ، در فروع نيز شريكيم . بنابراين ما همگى بالاتفاق به قرآن سوگند خوردهايم كه از امروز به بعد جز به راه اتحاد و برادرى و مواسات و برابرى با مردمان شيعه مذهب طريق ديگر نپيماييم و ما هيچ وقت سخنى كه موجب نفاق و عداوت باشد نگوييم و اكنون در اين محل شريف كه قونسولخانهء دولت عليّهء اسلام است ، در تحت بيرق پادشاه اسلام ، بعد از تبريك اين عيد سعيد ، اظهار ارادت صميمانهء خود را به ملازمان درگاه شهنشاه اسلامپناه مىنماييم و اميدوار چنانيم كه اين عرض ارادت به آستان مباركش مقبول افتد . آنگاه ساير رؤساى اهل تسنن نطقها به اين مضمون نمودند . ويس قونسول نيز خطابه در پاسخ گفت . پس از آن همه با هم مصافحه نمودند . و زنده باد شاهنشاه ايران ، جاويد باد جانشين خير الانام به يكصدا گفتند . طهران در بيست و چهارم ربيع الثانى ، شاه در حياط با درشكهء دستى گردش كرد . دست چپش حركت مختصرى دارد ليكن يك پاى او كم حركت است و شب را بيرون مىخوابد ، براى حضور اطباء . در آن روز در حياط باغ به آصف السلطنه گفت يك گل بزرگ مخصوص از درخت چيده به دست شاه داد . شاه به دبير حضور داده كه به اتابيك بدهد . اتابيك در دربار بود . بعد از آن اتابيك و مشير الدوله پيش آمدند و نيم ساعت خلوت كردند . در بين خلوت ، علاء السلطنه وزير مختار لندن « 1 » را خواست . از قرار معلوم براى فارس است . زيرا كه اهالى فارس شنيدند كه علاء الدوله از طرف شعاع السلطنه به حكومت فارس مىآيد و مىخواهد املاك معروف به وكيلى را كه خالصهء ديوان بوده و
--> ( 1 ) . يعنى وزير مختار ايران در لندن را ( انگلستان )